اسكندر بيگ تركمان
256
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كه فيما بين امراء عظام كمال موافقت و يكدلى مسلوك بوده و شيوه كدورت و نفاق مسلوب باشد و اگر العياذ باللّه حادثهء روى نمايد چون از جانب پادشاه مددى متصور نيست همگى با يكديگر يكدل و يك زبان بوده بر سر ولينعمت زاده خود جمعيت نموده و در ركاب مقدس بدفع شر اعدا قيام نمائيم و على - قليخانرا كه لله آن حضرت است بنابر صلاح دولت قاهره ريش سفيد و خانلر خانى دانسته از صلاح و صوابديد او تجاوز ننمائيم چه هر گاه نفاق و بىاتفاقى ما بسمع مخالفان ازبكيه رسد در حركت دلير شده محتمل است كه انواع فساد روى دهد و اختلال به حال اين ملك راه يابد دولت همه ز اتفاق خيزد * بىدولتى از نفاق خيزد ديگر آنكه بر همگنان ظاهر است كه در درگاه [ 186 ] معلى زمام مهام سلطنت و تمشيت امور دولت در قبضهء اقتدار ميرزا سلمان وزير و چند نفر از امراء است و پيوسته تغيير و تبديل در تيولات ما نموده در كسر اعتبار ما ميكوشد و ما و شما در سبق خدمت آباء و اجداد و در حسب و نسب كمتر از ايشان نيستيم بلكه بقدمت خدمت و ارادت و اخلاص از همه در پيش و در كثرت از ايشان بيشيم هر گاه رتق و فتق مهمات عراق و آذربايجان و دار المزر و فارس و كرمان در قبضهء قدرت ايشان باشد ميتواند بود كه مهمات خراسان منوط براى ما بوده آنچه در هر باب صلاح دين و دولت دانيم به عمل آوريم و اين مقدمات پسنديده امراء عظام خراسان شده با خانلر خانى مذكور عهد و پيمان بستهاند لايق دولت آنست كه آن جناب نيز با ساير امراء موافقت نموده بعز بملازمت شهزاده كامكار و ملاقات خانلر خانى معزز گشته ابواب كدورت و نفاق مسدود گرداند و قباد خانرا كه بدينجهت از حليه اعتبار انداخته عذرخواهى نموده به سبزوار فرستد اما مرتضى قليخان كه مرد متكبر بزرك نهاد بود اين مقدمات مكروه خاطرش نمود و چون از اويماق پرناك تركمان بود و طايفه تكلو و تركمان با شاملو و استاجلو عداوت قديم داشتند اعتمادى بجانب ايشان نداشت در جواب ايشان سخنهاى درشت و پيغامهاى زشت فرستاد ابواب ملايمت و دوستى بالكليه مسدود ساخت و آن سبقه را بعصيان و طغيان و مخالفت نواب سكندر شأن منسوب ساخته خود را شاه سيون ناميده ايشانرا ياغى و طاغى ميخواند و حقايق اينحالات را با قبح وجوه بپايه سرير اعلى عرض نموده كسان متعاقب يكديگر بآذربايجان فرستاد . مجملا ميانه اين دو گروه مبانى كلفت و عناد استحكام يافته على قليخان و اتباع او دفع مرتضى قليخان و تسخير مشهد مقدس را پيش نهاد همت ساخته با لشكرى آراسته روى توجه به آن صوب آوردند و چون از امراء عراق كه بخراسان ميآمدند ولى خليفه شاملو پيشتر آمده قريب بمشهد مقدس شده بود كس بر سر راه او فرستاده مانع شدند بين الجانبين جنك و جدال بوقوع پيوسته ولى خليفه انهزام يافته بدست ملازمان محمود خان صوفى اغلى بقتل رسيد بعد از كشته شدن ولى خليفه عليقلى جنگ مرتضى قليخان حاكم مشهد با على قليخان حاكم هرات خان و اتباع او بمشهد مقدس رسيدند و مرتضى قليخان امراء تابين و اتباع خود مثل بوداق خان چكنى حاكم خبوشان و درويش محمد خان روملو حاكم نيشابور و سليمان خليفه تركمان حاكم تون و شاهقلى سلطان افشار حاكم جام و غيرهم را جمع نموده مترصد روم و پيكار گشتند و در ظاهر شهر آن دو گروه انبوه در برابر يكديگر صف قتال آراسته دليران طرفين پاى در ميدان مبارزت نهادند بعد از كوشش و كشش بسيار كه از طرفين بحيز ظهور برآمد دليران طايفهء شاملو و استاجلو پاى جلادت پيش نهاده بر صف سپاه تركمانان